سلام علیکم

کله سحر تو تاکسی نشستم تو مسیر کار، یهو دلم هوس وبلاگمو کرد گفتم بیام احوالپرسی کنم ببینم چطورین ! 

نمیدونم هوا مه داره یا آلوده است. هر چی هست صاف و شفاف نیست. پس کی بهار میاد این روزای سرد و تاریکمون رو ببره ؟

دیروز یکی از همکارام با گریه رفت. بطرز ناجوانمردانه ای بهش گفتن نمیخوانش ! اتفاقات ریز و درشت دیگه ای هم بود که حس میکردم عصر چهارشنبه است که من اینقدر له هستم . اومدم خونه و خیلی طول کشید تا اون حس بد رو از خودم دور کنم. اینقدر از پله بالاپایین رفته بودم زانوی راستم درد میکرد. 

تصمیم دارم امروز تمرین کنم واکنش منفی تو ذهنم به هیچی نداشته باشم. هر اتفاقی افتاد بگم انشالله خیره و سخت نگیرم منبع اصلی مطلب : آهویی که می نویسد
برچسب ها :

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تاکسی نگار